چون دیوارش بلند بود!!
امّا تو در مغزم گنجانده شدی/
چاره ای نیست/
ولی حرف هایت در شرف اتفاق است/
حرف های نا متعارف دختری/ که مرز جغرافیایی نداشت
تبت را در من به حدی رساندی/ که امروزه به آن می گویند: اپیدمی
تمام مقدسات دنیا را/ از یاد برده ام
انگار مشکوک ترینشان/ بر همه رجحان داشت
و تو آفرودیت بودی!
من با تو هیچ توافقی نمی کنم/
تو مرا به داد گاهی / صالحه فرا خواندی/
من را به جرم همدستی با/ کپک زدگی
محکوم/ به تنهایی کردی
آیا محکوم به تاوان جرم دوست داشتن / همینست
به حبس خواهم رفت؟
حتی اگر به حبست / بروم
یک اعتراض زنده ام/ متعهد و وفادار
سقوط کم سابقه ات را / جشن می گیرم
تا اطلاع ثانوی به تنهایی ام باز می گردم/
چشمهایم / هنوز به بلوغ نرسیده اند
به پیشگیری از تولد دربدری می اندیشم!
/پس/
دوباره به بن بست دلت سرک میکشم/
یا هوس انتهار می کنم
یا با خاطراتت/ گذر...!!!
و هنوز نمیدانم تشدید و نقطه را که مانند وصله ای ناجور در زندگیم جا خوش کرده اند را چگونه پاک کنم؟
تمامه ماههای سال را سالهای طولانی طول کشید تا به یاد خاطرم بسپارم!!
/خندید/
ولی الآن به دنبالش نبودم.../ باشد تو هم با لبخند زیبا میشوی/پس کجایی؟ نمیبینمت؟
خیال برم داشته/ و با خود برد.
حالا خودکارم را عوض میکنم/ رسما" سرنوشتم را به همین سادگی تغییر دادم
وخودم را هدف قرار دادم/
پدر سلانه سلانه به سوی تا ابدیت میشتابد/با نگاه او ولی پاهای من سست می شود/
راستی مادر/
سر مشق های کودکی ام برای چه بود؟؟!!...
مبهوت از کار تشدید و نقطه /که روز مررگیه من است.
هرگز وقت برای من هدر نرفته/تکرار شده/تکرار و تکرار و....

