| اصلا" هراسم از امتحان برای خودم نبود/ و هنوز نمیدانم تشدید و نقطه را که مانند وصله ای ناجور در زندگیم جا خوش کرده اند را چگونه پاک کنم؟ تمامه ماههای سال را سالهای طولانی طول کشید تا به یاد خاطرم بسپارم!! /خندید/ ولی الآن به دنبالش نبودم.../ باشد تو هم با لبخند زیبا میشوی/پس کجایی؟ نمیبینمت؟ خیال برم داشته/ و با خود برد. حالا خودکارم را عوض میکنم/ رسما" سرنوشتم را به همین سادگی تغییر دادم وخودم را هدف قرار دادم/ پدر سلانه سلانه به سوی تا ابدیت میشتابد/با نگاه او ولی پاهای من سست می شود/ راستی مادر/ سر مشق های کودکی ام برای چه بود؟؟!!... مبهوت از کار تشدید و نقطه /که روز مررگیه من است. هرگز وقت برای من هدر نرفته/تکرار شده/تکرار و تکرار و....
+ نوشته
شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
ساعت 3:19 توسط حمید.د.
|