
در لحظه های ملال آور روز پرسه می زنم
جسورانه به نگرانی هایم / امید می دهم
تا این حد / به دنیا پا نگذاشته بودم
ذات خود را در عرصه شک می بینم/
کابوسی جنون آمیز/
ورشکستگی عاطفه/
اعتراض بر گرفته از / نا امیدیست
من میخواهم / به احیای قوانین خود بر خیزم
رویایی که ذهن دیوانه وار / بر روی آن غلت می زند
سرم گیج میرود /و/ باز به زمین دوخته می شوم
به دوستان تکرار نشدنی خود فکر می کنم/
به اهواز
به خلیجی که آنرا گریه نکرده ام/
به نفس های شهوت
به صبر........
به جا ماندن / در کوچکترین نقطهء ذهن
به نقشی که رعد و برق قلم می زند / و
آسمان آنرا می دزدد
تنها سر گرمی ام / صدای باد و پنجره است!
به خشت و گل شهر بلقیس هم احترام می گذارم/
کاش قطاری بودمو به راهی دور می شدم!!
در ارتفاعات پست شدم.
درب ناچاری را باز می کنم
نه به حافظ تفائلی می زنم/
نه به امین محله رو/
اینبار هم تاس می ریزمو...
به برگ خاطرات پیوست می شوم.............

