تبليغاتX
تشدید و نقطه



در لحظه های ملال آور روز پرسه می زنم

جسورانه به نگرانی هایم / امید می دهم

تا این حد / به دنیا پا نگذاشته بودم

ذات خود را در عرصه شک می بینم/

کابوسی جنون آمیز/

ورشکستگی عاطفه/

اعتراض بر گرفته از / نا امیدیست

من میخواهم / به احیای قوانین خود بر خیزم

رویایی که ذهن دیوانه وار / بر روی آن غلت می زند

سرم گیج میرود /و/ باز به زمین دوخته می شوم

به دوستان تکرار نشدنی خود فکر می کنم/

به اهواز

به خلیجی که آنرا گریه نکرده ام/

به نفس های شهوت

به صبر........

به جا ماندن / در کوچکترین نقطهء ذهن

به نقشی که رعد و برق قلم می زند / و

آسمان آنرا می دزدد

تنها سر گرمی ام / صدای باد و پنجره است!

به خشت و گل شهر بلقیس هم احترام می گذارم/

کاش قطاری بودمو به راهی دور می شدم!!

در ارتفاعات پست شدم.

درب ناچاری را باز می کنم

نه به حافظ تفائلی می زنم/

نه به امین محله رو/

اینبار هم تاس می ریزمو...

به برگ خاطرات پیوست می شوم............. 

نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 2:18 توسط حمید.د.| |