سلام /
ذهنم را اسیر دربدری هایم نکن
به اندازه کافی
ای کاش های کرده و ناکرده ام را مرور میکنم /
راستی
امروز قاصدکی را دیدم
خالی از دغدغه خاطر پیغامی
سبک بود رها میرفت
گرفتمش مضطرب شد
نگاهم کرد /
بی آنکه حرفی بزنیم
براهش کردمو
راحت از آشفتگیه درونم جدا شد
میرفت و منم میرفتم
تا اهتزاز ابدیت انتظار
امید به آرزوهای زل گرفته به باد
مکثی از تاب رمق /
گاهی میبرم شک به یقین
می روم تا نان و شراب
میزنم سر به دیوار فریاد
چه عزیمت نا فرجامیست این زندگی /
رستن هرز خود را وحشت میکنم
کشتی نوح که ندارم
تاق زندگی میزنم
سکان را رها میکنم
آویزان شکوفه های حسرت خیال میشوم
به یاد لحظه تولد
با لذت نفسی هراسان
به اندیشه نبودن تا چند لحظه پیش
یادش بخیر
چه هراس مسخره ای......
قدمت تمامیه شبهای به گاف رفته ام
از مدرسه تا استاد احکام
در چنگال خوابزدگی سرگردانم کرد
دیگر /
نمیخواهم صدای صورت ها را در گوش ذهن محک بزنم
با دقت و ظرافت در دلم انتظاری نمیتراشم
در خمودی خود تاری می تنم
شاخه های مرموز ذهن را هرس میکنم /
تا باز هم در بافت خود لم بدهم
/ و /
هر دم دلم از خیال پر شود و خالی
می خواستم نگاهم را به تماشای خدا ببرم!
/ که /
جلوه وسوسه کننده ای صدایم زد /....
مانند اثری تازه به نمایش در آمد /
خودش را به مهمانی چشمانم ریخت
باد خسته را به بازی دستانش گرفت
تمامیت صعب العبورم را شکست
/ و /
زمان به تعلیق در آمد /
به تو لبخند زدمو
تو هم آیینه وار به من
و من آیینه را قاپیدم!
از شبم برایت یلدا ساختم
تو به من پیله بافتی
و رویای پروانه را پروراندم /
گذشته قد می کشید تا
نیشت را آرام آرام در وجودم فرو ببری!
زهرت مرا به خواب گاف عمیق تو برد
و تو با بوسه در گوشه ای جایم گذاشتی
با وجدان تمام /
و نگاهم رقص رفتن پروانه کابوس می دید......
قرار بود از مرز رویت / عبور نکنم
و به حد انزجار نرسم
قرار بود شک سنجاقک برای نشستن را بفهمم
از تردید خورشید برای غروب کردن نترسم
امّا امروز همه چیز از کار افتاده
حتی ساعت
حتی اشک
حتی نبض
حتی وجدان
/ حداقل برای من /
باید سر وقت پیر میشدم!!
نگاهم قل می خورد به سرابی دور
با تردید / شک / غرور/
در نهایت
با اعتمادی لغزنده می ایستم
نگاهم را غلاف می کنم
به همنشینی زوال میروم
به نـءشگی شراب
نهایت عطف معلّق را می پرستم
کاش اینجا بودی / و/
به سادگیه خم شدن یک کتاب
در آغوش دستانت شکل می گرفتم
با صمیمیتی مدام
در سیاحتی ناب
من برایت ساز می شدم / و/
تو برایم باران
تو زخم هایم را می بلعیدی / و /
من چشمانت را میبستم
کاش اینجا بودی..........
