تبليغاتX
تشدید و نقطه - ماه

مرا بخوانی گَر می شوم

هری به چشمانت میریزم

سوال می شوم

جواب سکوت عمرم...

نگاهم آرام نیست

پرت می شود به هر سو

چاشنیه زندگی نمیخواهم

در عبرت ها خیمه زده ام

تا مبادا رسیده ام /

به امن ترین جای دنیا

برای دگر دیسی می اندیشم

بلا تکلیف از

سر خط و ته خط

از سنگ هایی که

روی هم بند نمیشوند

از کفشی که نای رفتنش پاره شد

از دیانت صبح بخیر آیینه

از زندگیه رو به زهم

از آب لرزان دلم /

یادش بخیر

مادرم می گفت

نمازت خدا را قنداق داشته باشد

تا تربتت

رازی غمگین نگیرد

با خدا که باشی

غمگینیت را ماهش

برایت خواهد گریست /

حالا

با توام با تو

با تو که رفته ام

هر شب من از دست

با من قدم بزن ای ماه دور دست............

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 1:51 توسط حمید.د.| |