تبليغاتX
تشدید و نقطه - سکون

تشدید و نقطه

سکون

قرار بود از مرز رویت / عبور نکنم

و به حد انزجار نرسم

قرار بود شک سنجاقک برای نشستن را بفهمم

از تردید خورشید برای غروب کردن نترسم

امّا امروز همه چیز از کار افتاده

حتی ساعت

حتی اشک

حتی نبض

حتی وجدان

               / حداقل برای من /

باید سر وقت پیر میشدم!!

نگاهم قل می خورد به سرابی دور

با تردید / شک / غرور/

                                در نهایت

با اعتمادی لغزنده می ایستم

نگاهم را غلاف می کنم

به همنشینی زوال میروم

به نـءشگی شراب

نهایت عطف معلّق را می پرستم

کاش اینجا بودی / و/

به سادگیه خم شدن یک کتاب

در آغوش دستانت شکل می گرفتم

با صمیمیتی مدام

در سیاحتی ناب

من برایت ساز می شدم / و/

تو برایم باران

تو زخم هایم را می بلعیدی / و /

من چشمانت را میبستم

کاش اینجا بودی..........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:7  توسط حمید.د.  |